خرید بک لینک

عارضم خدمت حضرت عالی و علیّه که این حقیر چند صباحی است کتابِ روزنامه ی خاطرات اعتمادالسلطنه را تهیه کرده ام و هر از چند گاهی صفحه ای از آن را تورق می کنم. عجیب بعض رجال سیاسی و اشباه الرجال سیاسی و حوادثاتش، بعض رجال و حوادثات زمان الانی را به ذهن متبادر می سازد، این را ببینید:

جمعه 19 رمضان 1303 قمری: شنیدم شاه قرار داده است هر کس اضافه مواجب می خواهد سال اول تومانی هفت هزار به خودش پیش کش کند و دیگر به احدی تعارف ندهد.

+یعنی خب حقوقاشون رو ببرن بالا، نجومی. بعد به احدی هم تعارف ندهند. همین طور گشاد گشاد دور سفره بشینند جای دو تای دیگر هم نشود. اصلا هم ربطی به این دولت ندارد.

دوشنبه 22: شاه امروز خواست به مچول خان التفاتی بکند فحش پدر داد.بی چاره خیلی از من خجالت کشید.

+ از قدیم الایام الی زماننا هذا بین سیاسیون فحش دادن و توهین کردن مرسوم بوده است، پس چه می گویید حالا این بنده خدا یه چارتا لیچار بار چار تا هیچی ندون کرده، رگ گردنی شدین همتون!

جمعه 9 : شاه عصر وارد جاجرود شدند، فراش سواری فرستادند که معلوم کنند آمده ام یا خیر، معلوم شد آمده ام.

+ اگر مناظرات انتخاباتی همین طور ادامه پیدا می کرد، آخرالامر اسحاق فراش سواری می فرستاد و حسن معلومش می شد که آمده است...

یک شنبه 12 صفر: بندگان همایون می خواهند جنگل های مازندران را به دویست هزار تومان بفروشند. بعضی از خواص عرض کرده اند اگر این جا را بفروشید زغال در تهران کم یاب بلکه نایاب می شود. فرموده اند بر فرض هم بشود خرواری صد تومان، به ما چه!

+ نیازی به تطبیق نیست. هست؟

حتما بخرید و بخوانید روزنامه ی خاطرات اعتمادالسلطنه را. خیلی چیز نابی است.

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 13:31

صفحه بندی