خرید بک لینک

سلام

حال و بالَ ت رو به راه است؟ ملالی نداری؟ زندگیِ جدید و نو خوش می گذرد؟ واقعا این زندگی جدید است؟ وا چه حرف ها! حکما جدید است. مگر نه این که تنها دلیل کهنگی زندگی ات من بوده ام؟ حالا از آن نقطه ای که من درون زندگی تو افتادم بیرون یحتمل زندگی جدیدی آغاز کرده ای. همین مدتیه فیلمی می دیدم؛ درباره ی زمان. پسره - شخصیت اصلی داستان- به طریقی می توانست زمان را به عقب برگرداند و از نقطه ی دلخواهش زندگی را از سر بگیرد... چند وقتی به این خیال فرو رفته بودم که فرضاً اگر چنین امکانی برایم مهیا بود آیا به نقطه ای بر می گشتم که بتوانم تو را داشته باشم یا نه؟! دیدم مگر زندگی شوخی و بازی ست. همه چیز که خواست من نیست. حتا همه چیز خواست تو هم نیست. پارادایم های دیگری هم موثر است در این قضیه. فی المجلس منصرف شدم از این خیالات. مئونه اش زیاد است.

راحت به زندگی ات ادامه بده. منم این سالی که گذشت را به هر طریق و حال- ِ خوش و ناخوش- پشت سر نهادم. سال جدید هم توی راه است هر چند آدمی به فردای خودش هم مطمئن نیست. اما خواستم بگویم نمی دانم این امساله را با چه امید و آرزویی باید شروع کنم. فی الجمله که امید و آرزوی عاشقانه ای توی زندگی ام جریان ندارد. غرقِ کتاب و کلمه و بیت و وزن و فصل و ...از این قبیل مسائل شده ام.

ملالی هم نیست حتی دوری شما. شما هم ملالی به خودت راه مده. این تار و پود از هم گسسته ی روحِ منم فدای نخ به نخ موهایت...

یا حق...

برچسب: نویسنده: بنیامین پورحسین تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 18:59

صفحه بندی